به گزارش تحریریه، شورای امور بینالملل روسیه در تحلیلی آورده است: عملیات نظامی علیه ایران با نام «خشم حماسی» که به عنوان یک کارزار کوتاهمدت کلید خورد، اکنون دامنهای گستردهتر یافته و کشورهای بیشتری را به کام خود میکشاند. واشنگتن در تلاش است تا بریتانیا، کشورهای عضو «پیمان ابراهیم» (امارات و بحرین) و دیگر رقبای منطقهای تهران (عربستان سعودی) را وارد میدان کند.
حتی گزارشهایی از اعلام تمایل اوکراین برای پیوستن به ائتلاف آمریکا و اسرائیل منتشر شده است؛ کییف خود را متخصصی در خنثیسازی تهدید پهپادهای ایرانی معرفی میکند.
در این دوره مرز جمهوری آذربایجان و ایران پس از حمله یک پهپاد به فرودگاهی در حوالی نخجوان، صحنه تنش شد. در موازات این تحولات، سرویسهای اطلاعاتی آمریکا بهویژه سیا و آژانس اطلاعات دفاعی (DIA)، در حال تدارک جنگی نیابتی در کنار کارزار اصلی هستند. آنها گروههای کرد را مسلح میکنند تا جبهه داخلی علیه دولت آیتاللهها را رهبری کنند. این راهبرد بیش از هر چیز، ناشی از ناکامی واشنگتن در جلب حمایت مورد انتظارش از سوی مردم ایران است زیرا این عامل در ظاهر یکی از ارکان اصلی برنامهریزی عملیات «خشم حماسی» بوده است.
تهران اما استراتژی دفاعی غافلگیرکنندهای در پیش گرفته که صرفاً به پاسخدهی به اسرائیل محدود نمیشود، بلکه تمامی کشورهای منطقه را که در مدار واشنگتن و تلآویو قرار دارند، هدف قرار میدهد. باتوجه به توان موشکی غنی جمهوری اسلامی و به اذعان ناظران نظامی، تهران با موشکهای «فتاح-۲» در تاریخ ۴ مارس ۲۰۲۶، یک مرکز فرماندهی راهبردی ارتش اسرائیل (تساهال) را با موفقیت درهم کوبید که تلفاتی سنگین را به افسران ارشد این رژیم تحمیل کرد. مهمتر آنکه ایران با بستن تنگه هرمز (کانال عبور ۲۰ تا ۳۰ درصد از مصرف نفت جهان) این آبراه را به «گلوگاهی حیاتی» برای امنیت انرژی جهان تبدیل کرده است. این اقدام در کنار غرق شدن ناوچه ایرانی «IRIS Dena» به دست یک زیردریایی اتمی آمریکا در اقیانوس هند، زنگ خطر را برای جهانی شدن دامنه درگیری به صدا درآورد.
نکته حائز اهمیت آنکه راهبرد اولیه آمریکا و اسرائیل که بر پایه مفهوم «جنگ بدون تماس» یا به تعبیر سرلشکر اسلیپچنکو، «جنگ نسل ششم» بنا شده بود، با بنبست روبرو شده است. این راهبرد بر استفاده ترکیبی از تسلیحات دقیق، جنگ الکترونیک، تسلیحات اطلاعاتی و فناوریهای نوین استوار بود.
اگرچه ضربات آغازین منجر به حذف فیزیکی بخش مهمی از رهبری عالی نظامی-سیاسی ایران شد، اما ساختار قدرت در تهران نه تنها از هم نپاشید، که نشانههایی از انسجام ملی را نیز بروز داده است. این پایداری میتواند زمینهساز اتحاد ملت ۹۰ میلیونی ایران در برابر متجاوزان شود.
سه سناریوی پیش رو
پیامدهای این تقابل را میتوان در قالب سه سناریوی اصلی تحلیل کرد:
۱. تداوم جنگ بدون تماس و بحران مهمات در پنتاگون ادامه این الگو از نبرد، پرسشی جدی پیش روی پنتاگون قرار میدهد: آیا خط تولید تسلیحات راهبردی آمریکا توان جبران مصرف عظیم مهمات در یک جنگ فرسایشی را دارد؟
هماکنون این نگرانی وجود دارد که ذخایر موشکهای کروز و ضدموشک پاسخگوی نیازهای فرماندهان در میدان نبرد نباشد. دلایل این نگرانی عبارتند از:
· شدت آتشبار در فاز نخست: در روزهای ابتدایی (۲۸ فوریه تا ۳ مارس)، حجم عظیمی از موشکهای تاماهاوک و بمبهای هدایتشونده برای فروپاشی پدافند هوایی و تأسیسات هستهای ایران مصرف شد.
· شکاف عمیق میان تولید و مصرف: صنایع دفاعی آمریکا در شرایط عادی سالانه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ فروند موشک تاماهاوک تولید میکند که با نیاز یک جنگ بزرگ مقیاس فاصلهای غیرقابلپر کردن دارد.
· تهیشدن انبارها: ارسال گسترده تسلیحات به اوکراین در سالهای گذشته، انبارهای پنتاگون را تهی کرده و زنجیره تأمین قطعات حیاتی را با اختلال مواجه ساخته است.
· محدودیت تاکتیکی: فرماندهان آمریکایی ناچار به صرفهجویی شده و در مناطقی که آسمان امن شده، به بمبهای ارزانتر JDAM و توپخانه روی آوردهاند. این «قحطی موشکی» خود توجیهی برای اصرار پنتاگون به مشارکت بیشتر اسرائیل و متحدان اروپایی در بمبارانهاست.
۲. سناریوی مداخله زمینی محدود و شبح جنگ داخلی اگرچه کاخ سفید و پنتاگون فعلاً این گزینه را رد میکنند، اما منطق جنگها اغلب از محاسبات اولیه فرماندهان پیشی میگیرد. تاریخ مملو از نمونههایی است که درگیریهای محدود به جنگهای تمامعیار و اشغالهای طولانی تبدیل شدهاند. در شرایط کنونی، آمریکا و متحدانش نیروی زمینی کافی برای اشغال ایران را ندارند، اما تحرکات اخیر نشان میدهد ناوگان بهسوی سواحل ایران گسیل شده است. این میتواند مقدمهای برای اشغال بخشی از خاک ایران و اعلام موجودیت به اصطلاح «دولت آزاد ایران» به رهبری پهلوی باشد. هدف این سناریو، فعالسازی ظرفیتهای جنگ داخلی به عنوان اهرم فشاری مضاعف بر تهران است.
۳. تغییر راهبرد به نفع جنگ نیابتی در این سناریو، آمریکا و اسرائیل از بمبارانهای گسترده دست کشیده و تمام تخممرغهای خود را در سبد نیروهای نیابتی میگذارند؛ کردها، آذربایجانیها، لرها و دیگر اقلیتهای قومی که در پی خودمختاری یا استقلال هستند. این تاکتیک تازگی ندارد و در سالهای پس از انقلاب ۵۷ نیز تجربه شده، هرچند آن زمان با سرکوب مؤثر نیروهای معارض توسط سپاه و بسیج همراه بود. امروزه اما واشنگتن و تلآویو میخواهند از پشتیبانی هوایی و اطلاعاتی برای این گروهها بهره ببرند؛ مشابه آنچه در بحران سوریه انجام شد.
پیامدهای منطقهای و بینالمللی
ادامه این مناقشه میتواند سالها منطقه را در کام بیثباتی فرو برد و پیامدهای اقتصادی ویرانگری برای جهان به همراه داشته باشد. مختل شدن جریان نفت از خلیج فارس، غرب و آسیا را به بازتعریف فوری زنجیره تأمین انرژی وادار می کند. در این شرایط، با توجه به تحریمهای روسیه، نقش کشورهای حاشیه خزر و خطوط لوله جایگزین مانند باکو-تفلیس-جیحان، باکو-سوپسا و کریدور گاز جنوبی (TANAP-TAP) حیاتی میشود. اما تمامی این مسیرها در برد موشکهای ایران قرار دارند و میتوانند در هر لحظه هدف قرار گرفته و بحرانی عظیم را رقم بزنند.
برای قدرتهای بزرگ نظیر روسیه و چین، سقوط یک ایران دوست، فاجعهای راهبردی محسوب میشود. برای مسکو، این به معنای از دست دادن نفوذ در قفقاز جنوبی و آسیای میانه و استقرار احتمالی ایستگاههای راداری آمریکا در همسایگی خود است. علاوه بر این، همکاری نظامی-فنی سودمند دوجانبه (از جمله در حوزه پهپادی) پایان خواهد یافت.
این تحول برای پکن، از دست دادن بزرگترین تأمینکننده نفت، در کنار ناترازیهای پیشین (ونزوئلا) است که امنیت انرژی این ابرقدرت آسیایی را نشانه میگیرد.
پایان/













نظر شما